از دوران دبیرستان بزرگترین آرزوم این بود که مبلغ خوبی باشم،گاها این عشق و علاقه ام باعث می شد که ساعت ها وقتی توی خونه تنها بودم مدام با خودم حرف میزدم و این کار رو تمرین میکردم.همیشه دوست داشتم برای بقیه حرف بزنم مخصوصا با بچه هایی که تازه با خدا و دین او آشنا شدند.همین علاقه باعث میشد که خیلی از کتاب های سخنرانی رو بخونم ولی متاسفانه زمینه برام مهیا نبود و تنها کار من حرف زدن با خودم شده بود! تا اینکه دوم دبیرستان به ذهنم رسید که در مسیر حوزه شاید بتونم به هدف و خواسته قلبی ام برسم. ولی یک ترس همیشه همراهم بود ترس از تربیت بچه ها ترس از اینکه شاید هیچ وق
برچسب: اولین تجربه ی,تجربه ی اولین بوسه,
نویسنده: نگار مرادیان
تاريخ: پنجشنبه
15 مهر
1395 ساعت: 14:35